خانه » نوشته ها » 5 انشا درباره ضرب المثل بار کج به منزل نمی رسد کلاس هفتم

5 انشا درباره ضرب المثل بار کج به منزل نمی رسد کلاس هفتم

انشایی در مورد بار کج ب منزل نمی رسد / برداشت ضرب المثل بارکج به منزل نمیرسد

 

یکی از شاهزادگانی که به سعدی شیرازی ارادت داشت، محرمانه از شاهزاده خانم خویش به وی شکایت کرد که همه ساله برای من سه قلوی دختر می‌آورد و از او علاج خواست. سعدی راه‌حلی نشان داد که شاهزاده خانم را سخت برآشفته ساخت و فرمان داد او را از شهر اخراج کنند. شیخ بار سفر بست و زاد و توشه سفر را در یکتای خورجین و تای دیگر را خالی گذاشت. آن‌گاه خورجین را روی الاغ انداخت، ولی از هر طرف که خورجین را می‌انداخت، آن طرفی که پر بود، سنگینی می‌کرد و به زمین می‌افتاد. شاهزاده خانم که از پنجره قصر این ماجرا را می‌نگریست، به سعدی بانگ زد و گفت: بار کج به منزل نمی‌رسد. چرا وسایلت را مساوی در هر دو طرف خورجین نمی‌گذاری تا تعادل برقرار شود و بارت به زمین نیفتد؟ سعدی گفت: از ترس شما؛ زیرا من هم جز آنچه شما گفته‌اید، نگفتم ولی شما امر کردی مرا از شهر بیرون کنند.

پیامها

ناراستی و حقه‌بازی عاقبت خوبی ندارد.
اگر خواهان به سرانجام رسیدن کارها و موفقیت در برنامه‌هایت هستی، راست‌گو و راست‌کردار باش.
نظام آفرینش براساس عدل و راستی بنا شده است و هرگونه کژی و ناراستی بی‌نتیجه و نابود خواهد بود.
کاربرد: در تشویق به راستی و درست‌کاری و در نکوهش و متوجه کردن افرادی که به بیراهه می‌روند به کار می‌رود.

 

*************************

 

هر انسانی خلاقیت هاو تفکراتی دارد ک میتواند پای ان را در پیش بگیرد و به هدف واقعی خود برسد رفتار گفتار نیز نقش موثری در موفقیت ما میتواند داشته باشد کسانی که برای بدست اوردن منافع خود
دست به هر کاری میزنند قطعا نتیجه خوبی نخواهند داشت
باید همیشه دانست که خدایی وجود دارد که از همه اعمال ما با خبر است و هر بی توجهی به دستورات خداوند اثرات جبران ناپذی در سرنوشت ما دارد
همه اینها بر میگردد به اگاهی و نیت انسان .
سعی کنیم نگاه خوبی به برخی موقعیت ها داشته باشیم تا از بهترین موقعیت ها برخوردار شویم
ای سعدیا نکو کن که به مقصد نمیرسد کج رفتار.

 

****************************

 

در زمان های قدیم پسر جوانو بازیگوش در روستا زندگی می کرد که از قضا دستش کج بود و دزدی می کرد و سر اطرافیان خود را کلا میذاشت اما هر چه قدر دزدی می کرد و حق دیگران را می خورد نه خانه خوبی داشت و نه غذا درست حسابی برای خوردن داشت و همیشه بدهکار بود و از نظر مالی مشکل داشت روزی کیسه ای زر و سکه دزدید بود از دست سربازان در حال فرار بود بعد از دویدن زیاد و تنگی نفس و رهایی از دست سرباز ها گوشه ای دنج ایستاد تا نفسی بکشد و دوباره بگریزد و وقتی دست در جیب خود کرد تا از وجود کیسه اطمینان کند هر چه قدر گشت اما کیسه ای در جیب او نبود پیر مردی که در گوشه ی همان دیوار بود در نظاره گر رفتار پسر جوان بود و گفت ای جوان بار کج به منزل نمی رسد.

 

********************************

 

ضرب المثل بار کج به منزل نمی‌رسد در تشویق به راستی و درستکاری به کار می‌رود و می‌خواهد افرادی را که به بیراهه می‌روند متوجه کند که هرگونه ناراستی بی‌نتیجه و نابود خواهد بود؛ همانطور که عمل پسری که می‌خواست بار را کج بگذارد و به خانه ببرد، بی‌نتیجه ماند.

پسر پای تلویزیون نشسته بود و به خواهر شیرخوارش که گریه می‌کرد توجهی نداشت. مادرش داشت شام می‌پخت. شب مهمان داشتند، مادر گفت:«خورش را پختم و تا چند دقیقه دیگر برنج را می‌پزم. زود برو از نانوایی دایی‌ات دو تا نان بگیر برای ته دیگ برنج. دیرنکنی‌ها». پسر در حالی که غرولند می‌کرد از خانه بیرون رفت. نانوایی دایی دو تا کوچه بالاتر بود.

وقتی به کوچه رفت، دوستانش که فوتبال گل کوچک بازی می‌کردند، صدایش زدند و گفتند:«بیا با ما بازی کن». نمی‌دانست چکار کند. از یک طرف مامان گفته بود که برود نان بخرد و از طرفی فوتبال لذت بیشتری داشت. پسر نگاهی به پول توی دستش انداخت و نگاهی به بچه‌ها و همراه آنها مشغول بازی شد. با خودش گفت:«می‌گویم نانوایی بسته بود. صبر کردم تا باز شود و شروع به پخت کند». از این فکر خوشش آمد و با خیال راحت تا دم غروب وسط کوچه بازی کرد. بازی که تمام شد، بدو بدو رفت در نانوایی. پول را دراز کرد و گفت:«دو تا نان!» شاگرد نانوا پوزخندی زد و گفت:«دیگر نیاز نیست نان بخری. مادرت سلام رساند و گفت…»

حرفش تمام نشده بود که دایی سرش را از پشت تنور بیرون آورد و با اخم گفت:«این کارها خوب نیست. مادرت بنده خدا بچه به بغل آمد اینجا. داشت حرص می‌خورد. گفت تو را وسط کوچه دیده، آنقدر مشغول بازی بودی که حتی صدایش را هم نشنیدی. چه جوابی داری برایش؟»

پسر می‌خواست جوابی را که قبل از بازی آماده کرده بود به دایی بگوید، اما مادرش او را دیده بود پس دروغ و ناراستی فایده نداشت. آنقدر غرق بازی بود که اصلاً گذر مادرش را متوجه نشده بود. باری که قرار بود کج به منزل برسد، هرگز به منزل نرسید.

چه خوب است که همه با راستی و درستی رفتار کنند و به این فکر نکنند که می‌توانند بار را کج بگذارند.

********************************

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند یك هفته قبل از امتحان پایان ترم

به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاریخ امتحان اشتباه كرده اند

و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود

را پیدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم كه در راه برگشت لاستیك

خودرومان پنچر شد و از آنجایی كه زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی

نتوانستیم كسی را گیر بیاوریم و از او كمك بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر

وقت به خانه رسیدیم.»…..استاد فكری كرد و پذیرفت كه آنها روز بعد بیایند

و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار

اتاق جداگانه فرستاد و به هر یك ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست

كه شروع كنند….آنها به اولین مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت.

سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند…..سپس ورقه را

برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال

این بود: « كدام لاستیك پنچر شده بود؟

تاکنون 4 نظر ثبت شده است.

  1. ممنون ازتون عالی بود عالی عالی > <
    *

  2. عالی بود ممنون

  3. خیلی عالی بود ممنون

  4. خوب بود

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

1 + 3 =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز