خانه » نوشته ها » 3 انشا درباره کفش کلاس هفتم + 3 مقاله و انشا در مورد ناخن

3 انشا درباره کفش کلاس هفتم + 3 مقاله و انشا در مورد ناخن

موضوع انشا درباره کفش / انشا درباره ناخن کلاس هفتم

 

انشا کفش

بابام میگه انسان های نخستین لباس و کفش نداشته اند و پا برهنه این طرف و آن طرف می رفته اند برای همین پاهایشان هرساله رشد میکرده است، بعد ها که بشر به پیشرفت هایی دست یافته است فهمیده است که برای محافظت از خود و بدنش باید لباس بپوشد و کفش به پا کند و به این ترتیب بشر کفش را اختراع نموده است . بعد از اختراع کفش پاهای بشر کوچکتر و کوچکتر شده است .

پدرم بیشتر از محافظت کردن پاها بر محافظت کردن از کفشها تاکید میکند ! پدرم میگوید پول که علف خرس نیست که هر روز هر روز بدهیم و یک کفش نو بخریم برای همین بایدکفشهایمان را تا زمانی که می شود استفاده کنیم و نباید مثل خاله مان هزار پا باشیم که هزار جفت کفش داشته باشیم.

پدرم هرسال شب عید برای من و خواهرم یک جفت کفش میخرد . من هر هفته کفش هایم را واکس میزنم و هر روز جورابهایم را می شویم . چون پدرم برای خریدن آنها زحمت کشیده است.

سال قبل تابستان ماه رمضان بود که من کفش هایم را گم کردم . با مادرم رفته بودیم مسجد برای مراسم شب احیا . بعد از تمام شدن مراسم شب قدر موقع خروج از مسجد یک نفر کفشهای من را پوشیده بود و با خود برده بود و به جایش یک جفت دمپایی پلاستیکی جا گذاشته بود . من خیلی گریه کردم و ترسیدم که مادرم و پدرم دعوایم کنند و از اینکه باید پاییز و زمستان با آن دمپایی های پلاستیکی به مدرسه بروم خیلی ناراحت شدم .

من ناچار شدم همانها را بپوشم و با مادرم به خانه برگردم . پدرم خیلی ناراحت شد و دلش برای من سوخت و برای اولین بار مجبور شد پارسال تابستان برای من یک جفت کفش دیگر هم بخرد برای همین من اول مهر که به مدرسه رفتم کفشهایم از کفش های همه ی همکلاسی هایم نو تر بود .

از این انشا نتیجه میگیرم ما خیلی هم نباید مراقب کفشهایمان باشیم چون پدرمان اگر کفش نداشته باشیم مجبور می شود برایمان کفش بخرد.

 

**************************

*************************

انشا کفش

از زبان کفش : «احساس خوبی داشتم که یک کفش زیبا بودم  ، ام اد این که معلوم نبود صاحب من کیست نگران بودم دلم می خواست کسی صاحب من باش که از من به خوبی مراقبت کند چون برای تولید من بسیار زحمت کشیده بودند.

وارد بازار کفش شدم پشت ویترین مغازه منتظر کسی بودم که من را انتخاب کند یک روز ناگهان پیر مردی پشت ویترین مغازه امد و در یک نگاه من  را پسنددید ، وارد مغازه شد و گفت : من را برای روز تولد پسرش میخواهد خیلی خوشحال بودم که به عنوان کادویی به پسری هدیه می شوم  ، پدر من را به پسرش هدیه داد و او را کلی خوشحال کرد پسر انگار مدتها بود که کفش نو  به پایش نکرده بود. دائم مرا بغل می کرد و می بوسید شب موقع خوابیدن مرا کنار رخت خوابش می گذاشت و می خوابید  و به خوبی از من مراقبت می کرد تا اینکه  یک روز ناگهان  خودم را در مبان زمین خاکی دیدم  که بچّه های زیادی مشغول فوتبال بازی بودند . مرا این قدر محکم  به توپ می زد که زخمی  شدم  واقعاً نمی دانستم چه باید بکنم  پسر کوچولو  مرا فراموش کرده بود و با کفشی  که مناسب فوتبال  نبود  بازی می کرد بعد از بازی  هم  به کنار  رود خانه  رفت  و با من  داخل  آب  شد با دوستانش  آب بازی  می کرد . خلاصه  وقتی شب به خانه آمد من دیگر آش و لاش  شده بودم  از فردای آن روز هم  مرا به کناری  انداخت و حتّی حاضر نشد که مرا به پدرش  نشان دهد  تا مرا تعمیر کند خلاصه اینکه منی که با این همه زحمت  و مشقت  تولید شده بودم به راحتی  از بین  رفتم  اون پسر بچه  می توانست  با مراقبتهایی  که  از من می کرد  تا مدت ها از من به خوبی استفاده کند و من هم محافظ  پاهایش  باشم  امّا فدر من  را ندانست .

******************

******************

انشا کفش

کفش‌ها جفت هستند و برای پوشاندن پا برای راه رفتن به کار می‌روند اما بعضی کفش‌ها جفت نیستند و هیچ‌وقت هم کسی آنها را پایَش نکرده است. تعجب نکنید. من خودم همین‌گونه هستم. می‌خواهید سرگذشتم را بشنوید؟

من در یک کارخانه کفش‌سازی بزرگ تولید شدم. با یکی از کفش‌هایی که اندازه خودم بود، در یک جعبه قرار گرفتم تا به مغازه برویم. جعبه‌های زیادی را پخش کردند و مرا هم به مغازه‌ای بردند.

در جعبه تاریک هر روز صدای مشتری‌ها را می‌شنیدم که دنبال کفش می‌گردند. آن روز صدای مردی را شنیدم که گفت:«لطفا یک سایز کوچک‌تر!» مغازه‌دار جعبه مرا باز کرد و لنگه همراه مرا دست مرد داد.

مرد پس از اینکه لنگه مرا امتحان کرد، گفت:«همین خوب است، آن را می‌خرم». بعد با صدای خجالت‌زده گفت:«می‌شود فقط همین یک لنگه را ببرم؟» قلبم به شدت می‌زد. دلیل حرفش را نمی‌دانستم. مغازه‌دار مخالفت کرد چون یک لنگه کفش به هیچ دردش نمی‌خورد. مرد پول کفش‌ها را داد و از مغازه بیرون آمد.

توی راه متوجه شدم که مرد فقط یک پا دارد و پای دیگر از زانو قطع شده است. ناراحت شدم. هم برای مرد و هم برای خودم که بدون استفاده می‌ماندم.

مرد وقتی به خانه رسید، کفش‌ها را به دخترش نشان داد و با خنده گفت:«آن یکی لنگه مال تو. بزرگ که شدی، باهاش لی لی بازی کن» دخترک اول دمغ شد. بعد مرا گرفت و برد روی میز تحریرش گذاشت و رفت. از اینکه آنجا کنار مداد و خودکارها بودم، احساس غریبه بودن به من دست داده بود. اما اتفاق جالبی برایم افتاد.

دختر وقتی شب پشت میز نشست تا مشق بنویسد، خودکار و مدادهایش را جمع کرد و ریخت توی من. با خوشحالی گفت:«خب! حالا یک جامدادی کفشی دارم».

اگرچه کفش‌ها برای پوشیدن استفاده می‌شوند اما من از اینکه جامدادی و جاخودکاری رومیزی هستم، راضی‌ام چون حداقل بدون استفاده نیستم.

*******************

*******************

******************

انشا ناخن

اسم ناخن که میاد ناخوداگاه به یاد ناظم مدرسه میفتم که شنبه هر هفته میاد ناخن ها رو نگاه میکنه و هر کسی که ناخن های بلندی داشته باشه اسمشو یادداشت میکنه و از نمره انضباطش کم میکنه.

ناظم هر چقدر میگه ناخن ها باید کوتاه باشه ولی نمیدونم چرا بعضی از دانش اموزان رعایت نمیکنند و همیشه ناخن های بلند دارند و یا به قول ناظم ناخن های خرچنگی دارند.

بنده خدا ناظم میگه ناخن ها رو کوتاه کنید چون باعث میشه کمتر به بیماری های میکروبی مبتلا بشید ولی کو گوش شنوا. به قول معروف تا نباشد چوب تر ، فرمان نبرد گاو و خر .

البته خودم جزء اون دسته ای هستم که فرمان بر نیستم و همیشه نمره انضباطم کم میشه. من ادم تنبلی نیستم ولی خیلی برام سخته ناخنمو بگیرم، بعضی وقتا هم به زور مامانو بابام میرم ناخنمو میگیرم.

به همین خاطر بعضی وقتا ارزو میکنم کاش کلا ما ادما ناخن نداشتیم و راحتر زندگی میکردیم، که البته الان از این ارزو پشیمونم چون در یک مقاله خوندم رشد ناخن فواید زیادی داره، از جمله کمک به بلند کردن اجسام و دفع بیماری ها.

**********************

*********************

انشا ناخن

((ن)) مثل ناخن !!!
امروز صبح که از خواب بيدار شدم و مي رفتم تا دست و صورتم را بشويم، يک دفعه يک چيز تيز رفت توي پام!

– آخ مامان!

اين صداي من بود. تازه يک کمي هم اشک توي چشم هاي جمع شده بود. نشستم روي زمين تا ببينم پام چي شده که ديدم يک ناخن گنده رفته توي پوست پام و داره مي خنده.

منم با عصبانيت کشيدمش بيرون و گفتم: اي بد جنس! حالا که انداختمت توي سطل آشغال مي فهمي که نبايد اين کار را با من مي کردي.»

اما ناخن اصلا نترسيد و تازه زد و زير خنده و گفت:« خب بنداز، من چه تقصيري دارم؟ آقاي پدر ديروز ناخن هايش را گرفت، وقتي داشت مي رفت تا ما را بندازه تو سطل آشغال، من از لاي دستمال افتادم بيرون!

حسابي عصباني بودم و يک کمي هم پام مي سوخت. همون جوري نشستم و با عصبانيت نگاهش کردم. ناخن هم من را نگاه مي کرد که يک دفعه زد زير خنده و گفت: «اوه! ناخن هاش را نگاه کن چه بلند و زشته!» مي خواستم برم بندازمش توي سطل که ديدم راست مي گه. ناخن هاي من حسابي بلند شده اند و تازه لاي آن ها هم کلي آشغال جمع شده!

شروع کردم به کج و معوج کردن ناخن ها تا بشکنمشون. داشتم با دندان هام حسابشان را مي رسيدم که مامان مسواک به دست آمد بالاي سرم و گفت: «عرفان چه کار مي کني؟»

براي مامان تعريف کردم چه اتفاقي افتاده. مامان هم دست هاي من را توي دست هاش گرفت و گفت: «آفرين که مي خواستي ناخن هات را بگيري چون ناخن دراز مثل يک دست کثيف، مي تونه ما رو مريض کنه، اما نبايد با دندان اين کار را انجام بدي. اين طوري همه کثيفي ها به دهنت مي ره و انگشت هات هم زخم مي شه. مامان رفت و با يک ناخن گير آمد و ناخن هاي من را گرفت.

دست هام حسابي خوشگل شدن! مي خواستم ناخن گير را از مامان بگيرم و ناخن هاي پام را هم کوتاه کنم که ماماني گفت: « نه، شما الان نمي توني و ممکنه پاهات رو زخم کني. اگر يک کم صبر داشته باشي، وقتي بزرگ تر شدي، خودت مي توني ناخن هات را بگيري.»

بعد هم با ماماني رفتيم و ناخني که روي زمين افتاده بود، انداختيم توي سطل آشغال.

دست هام را هم حسابي شستم و لاي ناخن هام را هم تميز کردم. ماماني باز هم برام درباره تميزي ناخن ها گفت. اگه گفتي ماماني به من درباره ناخن ها چي گفت؟!

۱- ناخن ها از انگشت هاي ما مواظبت مي کنند.

۲- ناخن هاي بلند ممکنه به ديگران آسيب بزنند.

۳- زير ناخن هاي بلند کثيفي جمع مي شود.

۴- ناخن را اصلا نبايد با دندان گرفت.

۵- وقتي ناخن هايت را مي گيري، حتماً آن ها را بندازي دور، چون ممکنه بره توي دست و پاي کسي!

 

*******************

*******************

انشا ناخن

 

ناخن‌ها عملكردهاي مهمي دارند؛ براي مثال به ما در گرفتن اشيا كمك كرده و از بافت انگشتان دست و پا حمايت مي‌كنند و البته مي‌توانند جذاب و زيبا باشند.
ناخن‌ها همچنين نشان‌دهنده عادات شخصي و بهداشتي افرادند. معمولا خانم‌ها بيشتر از آقايان به ظاهر و زيبايي ناخن‌هاي خود اهميت مي‌دهند و پول و زمان زيادي را صرف نگهداري و زيبا كردن ناخن هايشان مي‌كنند، اما صرف‌نظر از زيبايي ظاهر، ناخن‌ها عملكردهاي بسيار مهمي دارند و اغلب وضعيت بهداشت عمومي ما را بازگو مي‌كنند.
اختلالات و بيماري‌هاي ناخن مي‌توانند روي توانايي ما در گرفتن و نگه داشتن چيزهاي ظريف و كوچك و همچنين روي شكل راه رفتن و احساس لامسه ما تأثير گذار باشند. مشكلات ناخن معمولا با افزايش سن بيشتر مي‌شود و در شمار زيادي از افراد مسن مي‌توان اين مشكلات را مشاهده كرد. اين مشكلات معمولا عبارتند از: عفونت‌هاي قارچي، افزايش ضخامت ناخن با بالا رفتن سن و مشكلات گردش خون.
ناخن از قسمت هاي مختلفي تشكيل شده است؛ صفحه ناخن: قسمت قابل مشاهده ناخن روي انگشتان دست و پا؛ بستر ناخن: پوست قرار گرفته در زير صفحه ناخن؛ ماتريكس: قسمت زير كوتيكول كه زير پوست مخفي شده و ناخن از آنجا رشد مي‌كند؛ لانولا: قسمتي از ماتريكس كه سفيد رنگ و شبيه هلال ماه است و در ريشه ناخن قرار گرفته و معمولاٌ در انگشت شست واضح‌تر است؛ كوتيكول: پوست نازك ريشه ناخن كه روي ناخن را مي‌پوشاند؛ چين‌هاي ناخن: چين‌ها و فرو رفتگي‌هاي پوست كه ناخن را در بر گرفته و در 3 طرف آن را حمايت مي‌كنند.
ناخن‌ها توسط سلول هاي زنده پوست انگشتان ساخته مي‌شوند و اساسا از كراتين ساخته شده‌اند كه يك پروتئين سخت است كه در پوست و مو يافت مي‌شود.
ناخن‌ها از ماتريكس رشد مي‌كنند و همچنان‌كه سلول هاي پيرتر به طرف بيرون رشد مي‌كنند توسط سلول‌هاي جوانتر جايگزين مي‌شوند. سلول‌ها متراكم بوده و به شكل پهن و گسترده رشد مي‌كنند. بيماري‌هاناخن دست‌ها سريعتر از ناخن پاها رشد مي‌كنند.
همچنين رشد ناخن‌ها در تابستان سريع‌تر از زمستان است. ناخن‌هاي دست غالب (راست و چپ) سريعتر رشد مي‌كنند و سرعت رشد ناخن در مردان بيش از زنان است. البته اين موضوع احتمالا در حاملگي و سنين بالا صادق نيست. رشد ناخن با بيماري اختلال هورموني و روند پيري تحت‌تأثير قرار مي‌گيرد. سرعت متوسط رشد ناخن حدود 1/0 ميليمتر در روز است كه البته به سن، موقع سال، ميزان فعاليت و توارث ارتباط دارد.

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

یک × چهار =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز