خانه » نوشته ها » انشا در مورد روز مادر / 5 انشا زیبا درباره مادر

انشا در مورد روز مادر / 5 انشا زیبا درباره مادر

انشا ساده درباره مادر / انشا ادبی در مورد مادر / انشا عادی درمورد مادر

 

روز مادر مصادف است با ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها . در بیستم جمادى الثانى سال دوم بعثت، دخترى پا به عرصه وجود نهاد، دخترى که همتاى على (ع)، سرمنشأ و ریشه سلسله امامت و ولایت، و الگوى تمامى مؤمنین و موحدین است، بانویی که گل سرسبد تمام بانوان عالم است؛ تنها زنی که پدرش معصوم ، شوهرش معصوم و خودش نیز معصوم بوده و پیامبر گرامی اسلام (ص) به او لقب اُم ابیها داده است،یعنی زنی که برای پدرش همچون مادر بود.

در فرهنگ پر بار ایران اسلامی این روزبه عنوان روز مادر نام گرفته تا زنان و مادران این مرز و بوم از او درس ایمان ، فداکاری و مهربانی بیاموزند.

تاریخچه روز مادر در یونان به گذشته خیلی دور بر می گردد. ۲۵ سال قبل از ظهور عیسی مسیح (ع) ، الهه های یونانی وجود داشتند که برای آنها نوعی جشن مادر برگزار می شد.مردم هنگ کنگ ، پاکستان ، قطر ، عربستان سعودی و امارات متحده ی عربی روز مادر را در ماه مه جشن می گیرند. مردم این کشورها که عموماً مسلمان اند، در این روز به دیدن مادران خود می روند و با در دست داشتن هدایایی چون گل ، کیک ، اشیای زینتی و قیمتی از ایشان قدردانی می کنند.

اگر چه هر کشوری با فرهنگ خاص خود برای انتخاب روز مادر سمبل و دلیلی دارد. اما آنچه اهمیت دارد قدردانی و تشکر از مقام مادر است؛ و این مراسم بهانه ای است تا توجه بیشتری به مادران داشته باشیم و به آنها ثابت کنیم که چقدر دوستشان داریم.

روزت مبارک مادر

 

 

**********************

مادر کلمه است که هر انسان آگاه به آن آشنایی کامل دارد

هر انسان از آوان طفولیت الی آخرین ساعت حیات خویش در فکر واندیشه این گوهر زیبا وگرانبها می باشد زمانیکه انسان پا به عرصه حیات و زندگی میگذارد همین مادر است که طفل خویش را با یک عالم مشکلات زنده گی تربیه وپرورش داده تا باشد مصدر خدمت برای خود وجامعه خویش گردد.  شب زنده داری های مادر در آوان طفولیت بخاطر صحت وسلامتی طفلش وباخبری از آن هزاران تکالیف جدی دیگر که هر لحظه حیات طفل  را به مخاطره می اندازد یکی از اعمالی به حساب میرود که هر انسان داردای ضمیر روشن ولو هر قدر مصدر خدمت برای مادر خویش گردد بازهم ناچیز خواهد بود. و آرزوی همیشه گی مادر باخبری از طفلش است .  مادر مقدس ترین موجود روی زمین به شمار رفته و مادر زیبا ترین وگرانبها ترین هدیه الهی است که برای هرکس به ارمغان آورده است. وهر لحظه اطاعت وعبادت این موجود پاک ومقدس هر انسان روشنفکر لازم می باشد و هرکس اگر خواهان کسب رضای خداوند متعال(ج) باشد با ید به بهترین صورت اطاعت واحترام مادر را داشته باشد.  تلخ ترین لحظه عمر، لحظه مرگ مادر است و آغوش مادر گرم ترین جای برای زیستن است. مادر نه بلکه پسر خودرا نه ماه در شکم خود حمل میکند بلکه بیخوابی های مادر که برطفلش میکشد اصلاً جبران نمیشود. پیامبر اکرم (ص) می فرماید که اگر من مادر خودرا به آغوش خود گرفته هفتاد دور خانه خدارا طواف کنم باز هم ناچیز خواهد یک شب بیخوابی مادر جبران نمیشود، یعنی زحمات که مادر بر اولاد خویش میکشد جبران ناپذیر است.  ومادر تمام زنده گی اش را فدای اولاد خویش میکند تا یک اولاد های خوب وبا تربیه تحویل به جامعه بدهد، زیرا که چه خوش گفته اند که:

 بهشت زیر پای مادران است                                                    

 پس بر ما لازم است تا همیشه به این گوهر زیبا ومقدس احترام داشته و عملی را انجام ندهیم که باعث رنجش ایشان گردد. پس ما چرا به پدر ومادر خود احترام نکنیم؟ ما چرا تابع امر مادر یا از سخن های مادر بی اطاعتی کنیم؟    پس جوانان وخواننده گان محترم امیدوام همیشه مصدر خدمت برای مادر وجامعه خود باشید وامیدوارم که نظر تان را در این مورد بیا نمایید پس جوانان عزیز تا بع امر مادر تان باشید تا بهشت نصیب تان شود.    ویک چیز دیگر را که یاد آور شوم   جوانان وعزیزان که به پدر ومادر خود احترام نمی کند ویا تابع امر مادر خود نمی باشد و یا از امر مادر بی اطاعتی میکند دلیلش چیست؟  امید وارم که دلیلش را بگوید که چرا بی اطاعتی میکند.

*********************************

از زلالي چشمانت كه دريايي از مهر و محبت در آن موج مي زند؛ از قلب با صفايت كه آكنده از شميم معرفت است، از تو اي يگانه؛ اي روشنايي؛ اي زندگي…

تو كه با شكوفه ي لبخند زيبا مي شوي؛ تو آن پناهگاهي هستي كه مرا از هجوم سياهي و تاريكي در امان مي داري؛ اما من هميشه با نگاهي كودكانه همه چيز را به بازي مي گيرم؛ وتو چه صبور و بردباري در برابر كردار من و چه مهربان و با صفا نوازشم مي كني.

من زندگي را با تو معنا مي كنم، غروب را دوست دارم با تو، زيرا مرا بر بالاي بلند نگاهت مي نشاني و من از منظره ي چشمان تو غروب را مي نگرم. دوستت دارم آن زمان كه در پناه دست هاي مهربان تو آرامش مي گيرم؛ دوستت دارم عاشقانه، صادقانه، بي نهايت، تا قيامت…اي مادر خوبم.

 

*******************************

آن هنگام كه درخشش چشمانت را در آسمان زندگي ام مي بينم؛ آن هنگام كه جوشش چشمه ي چشمت را در سراشيبي صورت زيبايت برانداز مي كنم؛ زماني كه به ياد مي آورم چگونه در جستجوي آغوش پرمهرت حجم خالي فضا را لمس مي كردم و با بي تابي نامت را بر زبان مي آوردم؛ دلم چون كودكي بازيگوش و بهانه گير در كنج قفس سينه سر بر ديوار مي كوبد.
عزيز من، عزيز بودنت را خدا دانست. او كه بهشت را زير پايت نهاد؛ و تو را بزرگ و گرامی داشت.
گاه دست هايم روي موج احساس مي لرزد و باران اشك در چشمانم به غم مي نشيند. چرا که جوانيت را به پاي من ريختي تا جوانم كني،تا روزي كنارت بنشينم و سرم را بر زانويت بگذارم و نوازش دست هايت را روي صورتم احساس كنم؛ تا روزي تكيه گاهت شوم و انيس تنهاييت.
اي كسي كه خورشيد در مقابل مهرباني ات شرمنده مي شود و ماه چهره در نقاب مي كشد، هنگامي كه رنج بي خوابي ات را كه با گريه هاي شبانه ي من تفسير مي شود، تصوير مي كنم و زماني كه به ياد مي آورم كه نمي توانستم لحظه اي حتي به اندازه يك چشم بر هم زدن بي تو بمانم، اشك روي چشمانم پرده مي اندازد.
مادرم، اي اميد من، هنگامي كه با وجودت گل آرزوهايم شكوفه داد و ديوارهاي سنگي سكوتم شكست. تو به من زباني آسماني ياد دادي، تو آيينه ي آفتابي. مرا مثل آب جذب خودت كردي، تو مرا سبز كردي…
مادرم، اي آن كه وجود مقدست سراسر عشق و ايمان و دل درياييت به وسعت آسمان است، من با وا‍ژه هايم كه لبريز عشق است همه جا مي نويسم كه دوستت دارم و بدان كه تو را در ايمن ترين و زيباترين عضو بدنم جاي داده ام و هر لحظه با هر تپش، قلبم نام زيبايت را زمزمه مي كند.
مادرم؛ عشق را بخاطر تو آموختم. دوست داشتن را براي تو نوشتم و تويي كه هميشه در زندگي ام ترانه ي اميد سردادي. تو را دوست مي دارم اگر باور كني تو خداي روي زمينم هستي.

**************************

مادر یعنی دلسوز و بی قرار، مادر یعنی امید در سختی ها، مادر یعنی رایحه ی خوش گل ها، مادر یعنی تمام وجود ما.

ای که همه جا هستی و بوی تو آرامش بخش دل هاست. ای که پادشاهان قدرتمند گدای دستای تواند. ای کسی که بهشت بی صبرانه مشتاق تو است.

بگو چگونه ستایش جان سوزی هایت را کنم، بگو چگونه شب هایی را که در خواب ناز بودم و تو بیدار ماندی را جبران کنم، بگو چگونه دوایی باشم بر درد های زندگی ات.

ای مادرم بدان تا تو به بهشت نروی به بهشت نمی روم، بدان پس از گذشت سال ها، سال مهرت در دلم جاری می ماند.

دوستت دارم، اشک های گوشه چشمت را هنگام موفقیتم دوست دارم، نگاه مادرانه ات را هنگام جدایی ها دوست دارم و تا ابد محتاج دستانت هستم، محتاج دستانی که سرم را نوازش می کرد، محتاج دستانی که پارچه ی خنک بر پیشانیم نهاد. حتی محتاج آن دستانی هستم که سیلی بر صورتم نهاد و راه بد و راست را به من نشان داد.

ای مادرم، ای کسی که هر چه گویم تلافی جانسوزی هایت نمی شود. ای کسی که آوردن نامت پر افتخار تر از قهرمان شدن در جهان است به خاط تمام خوبی هایی که در حقم کردی و من نادیده گرفتم مرا ببخش.

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

دو × 3 =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز